تبليغاتX
کوله باری از ترانه - این تصنیف به یه جایی وصله!

 

 

 

کوله باری از ترانه 

 

هرکه دلآرام دید از دلش آرام رفت

چشم ندارد خلاص هر که در این دام رفت

گر به همه عمر خویش باتو برآرم دمی

حاصل عمر آن دم است باقی ایام رفت

یاد تو می رفت و ما عاشق و بی دل شدیم

پرده برانداختیم کار به اتمام رفت

ما قدم از سر کنیم در طلب دوستان

راه به جایی نبرد هرکه به اقدام رفت

 

 

     «دکتر محمد سریر» از معدود موسیقی دان های ماس که هم به موسیقی روز دنیا و هم به موسیقی سنتی کشورمون تسلط داره و به مدد این پشتوانه ی عظیم تونسته آثار موندگاری رو به گنجینه ی موسیقی کشورمون اضافه کنه.

     اسم این هنرمند برجسته رو اولین بار رو شناسنامه ی آلبوم «چراغی در افق» اثر«محمد نوری» دیدم . بعدها که یه کمی بزرگتر! شدم فهمیدم که «محمد سریر» رو قبل از«چراغی درافق» هم می شناختم و خودمم خبر نداشتم . من با تصنیف «یادتو» بزرگ شده بودم مگه می شد «محمد سریر» رو نشناسم!

     تصنیف «یادتو» روی شعری از «سعدی» ساخته شده - همون شعری که اول پست خوندید - خواننده شم «جمال الدین منبری» یه وازآلبومی به اسم«قرار». این تصنیف ، تصنیف تاثیرگذار و با اصل ونسبیه ! و با کمال هنرمندی و مهارت ، ساخته شده. درعین «مدرن» بودن،«سنتی» یه و درعین «سنتی» بودن ، «مدرن».واقعا که چه ابهتی داره این تصنیف. انگار که زمونه ، باتموم زشتی ها و زیبایی هاش تو این تصنیف به ویژه تو موسیقیش جریان داره ؛ می تونی زمین رو ببینی که داره می چرخه و می چرخونه.انگاری تموم غم های دنیا یه بارکی با نت های رویایی پیانو وزخمه های رمزآلود سنتور،  یه جا جمع شدن و به تو می گن که دنیا یعنی ما؛«اسرار ازل را نه تو دانی و نه من». انگاری تموم شادی های دنیا یه بارکی با صدای دف ها و کوبش طبل ها به رقص دراومدن و به تو می گن دنیا یعنی ما:«می نوش که عمر جاودانی این است».انگاری داری دفتر خاطراتتو ورق می زنی. انگاری داری با خوت حساب کتا ب می کنی.

     چقده شفافه این تصنیف وچقده مبهمه این تصنیف و  چقده شفاف ومبهمم من که این تصنیفو دوس دارم و چقده حسودیم می شه به رفاقت صمیمانه ی سازهای مدرن و سنتی  تواین تصنیف  .اصلا منم می خوام  بساطمو جمع کنم و بیام  تو این تصنیف زندگی کنم! خودمم نمی دونم چرا ولی لابد یه علتی داره .لابد «یادتو» ، به یه جایی وصله که تونسته نوجوون سیزده چهارده ساله ی اون روزا رو تا به امروز دنبال خودش بکشونه . نوجوونی که اون زمون شاید معنی شعر این تصنیف رو هم نمی فهمید ولی به هرحال دوسش داشت و امروز هم که معنی شعرشو می فهمه بازم دوسش داره و فردا هم که بزرگتر شد وبیشتر فهمید! شاید یه کتاب! در موردش بنویسه.

 

 

دانلود کنید

  

نوشته شده توسط محمود مغانلو در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387 |